نشانه
خداوندراهی راکه هرانسانی بایدبپیماید بانشانه هایی نوشته,تنهاکافیست نشانه ها را یافت
میگن یه روز جوانی نزد حضرت موسی رفت و اصرار داشت تا زبان حیوانات را بیاموزد .موسی گفت زبان حیوانات به چه سود توست آنان را به حال خودشان بگذار اما مرد همچنان اصرار کرد اما موسی نپذیرفت تا آنکه خداوند فرمان داد موسی زبان حیوانات را به مرد جوان بیاموزد. فردای آن روز مرد جوان طبق روال هرروز صبحش تکه نانی جلوی سگش انداخت اما خروس پرید و زودتر تکه نان را برداشت ، سگ گفت آهای واسه من بود ...خروس گفت نگران نباش فردا خر ارباب می میرد و تو از گوشتش استفاده می کنی ، جوان اینو شنید و فوری خرش رو برد بازار و فروخت... روزبعد این داستان تکرارشد.خروس این بار گفت فردا قراره گوسفند ارباب یهو بمیره و تو قطعا نصیبی از گوشتش خواهی برد جوان اینو شنید و فوری گوسفندشو برد بازار و فروخت...روز بعد که همین ماجرا رخ داد خروسه به سگ که از عدم اتفاق دو ماجرای قبل شاکی بود گفت باورکن من دروغ نمی گم فردا قراره خود ارباب بمیره و خانه اش تا یک هفته مهمان می آد و تو هم دلی از عزا درمی آری جوان که اینو می شنوه فوری می ره پیش حضرت موسی و دست به دامان او می شود .موسی میگه، حکایت اینکه گفتم صلاح تو در این نیست تا زبان حیوانات رو بدونی اینه که اون ماجراها همگی سپری بود برای تو برای رهایی از بلاهایی که قرار بود سرت بیاد اما تو همشونو از خودت دور کردی ! (حالا نیایید بپرسید جوونه مرد یا زنده موندا چون خودمم نمی دونم !) و اخری اینکه میگن از عزرائیل پرسیدن این قدر که تا حالا قبض روح کردی دلت واسه کسی هم به رحم اومده و سوخته؟ می گه آره دو بار.یکی برای بچه ای که درمیان یک کشتی متولد شد و من مامور قبض روح مادرش شدم و اون بچه بعدازغرق شدن کشتی در دریایی طوفانی برتخته پاره ای به جزیره ای افتاد و دیگری بر*"شداد" که بهشتی باآن زحمت درسالیان دراز ساخت و اجازه نیافت حتی یک مرتبه بهشتش را ببیند.دراین موقع به عزرائیل خطاب شد:آن نوزادی که درکشتی متولدشد و درجزیره افتاد همان شداد بود که در کنف حمایت خود و بدون مادر پروراندیم و آن همه نعمت و قدرت دادیم ولی او از راه دشمنی با ما درآمد و اینک نتیجه دشمنی اش را دید. * شداد نام پادشاهی در دوران حضرت هود بود که خطاب به آن حضرت که اورا به بهشت برین درعوض ایمان اوردن به خدا وعده داد گفت من خود میتوانم بهشتی بهتر از آنچه تو گفتی بسازم و برای بلندشدن روی دست خدا افراد و لشگریانش را مامور کرد تا با استفاده از هزاران کنگره طلا و یاقوت و گوهرهای فراوان قصرو باغ و بوستانی بزرگ همچون بهشت توصیفی حضرت هود بسازند اما درست پس از سالهای طولانی که کار این احداث طول کشید و هنگامی که برای دیدن باغ با لشگریانش رهسپار بود ملک الموت جانش را ستاند ببخشید طولانی شد ...
| Design By : Night Skin |


