تبليغاتX
نشانه




















نشانه

خداوندراهی راکه هرانسانی بایدبپیماید بانشانه هایی نوشته,تنهاکافیست نشانه ها را یافت

چقدر فکر کردنم می آد این روزها ... دوباره و سه باره و چندباره فكر مي كنم و فكر مي كنم و فكر مي كنم ... به چيزي كه مي تونه يه جورايي تغيير بده همه چيزي كه دير زمانيه بدون تغييره ... زندگي ... حساب ها و كتابها رو بالا و پايين مي كنم ... جلوم پرشده از كاغذهايي كه از عددها و رقم ها سياهه ... نشد ... دوباره از اول ...حساب مي كنم شايد به چيزي برسم كه دلخواهمه ... چندبار خوشبينانه و چندبارهم بدبينانه از اول تا اخر مسير رو طي مي كنم ... فكر مي كنم چرتكه انداختن بخش بزرگ ومهمي از زندگيه ... اخه چندروزيه مامور "سرنوشت"برگي ديگه از زندگيمو دستم داده ... واقعا نمي دونم انتهاي اين برگه چه قرعه اي برام امضا شده و به كدوم ور پرتاب مي شم ... نمي دونم در انتهاي اين شوت شدن خلسه وار به كجا فرود مي آم ...كويري تشنه و سوزان يا بهشتي برين و چشم نواز ... نمي دونم ... شايدم درجا مي زنم و سرابي بيش نيست ... نميدونم ... فقط ميدونم اين سرنوشته كه منو فرياد مي زنه ... از جبر و اختيار بودنش سر درنمي آورم ... راستش هیچوقت سر در نیاوردم ... پس همه چیو می ریزم یه گوشه و کنار ... فکر می کنم هرچه هست نبايد مردد بود ... بايد گامي بردارم ...اونم از نوع محكمش ... شك و ترديد و مي روم جايز نيست ... من رفتم ... بايد رفت ... اميد رو انتخاب كردم و تلاش و ... تقدير ...البته یه نمه هم "بی خیالی"چاشنیش می کنم "قربتا الی الله" ...!

...

یه عالمه  بدم می آد وقتی  یه سکوت عاشقانه رو  یهویی یه نفر با صدادار جویدن آدامسش و ترکوندن اون بشکونه ...فکر می کنی  كج و راست كردن فك تو مایه های شتر و ملچ و ملوچ كردن و باد كردن ادامس و تركوندنش خيلي بامزه ست؟ 

یه عالمه بدم می آد وقتی داری خمیازه می کشی و  از کش وقوس  دادن به خودت حالشو می بری  یهو یکی انگشتشو فرو کنه تو حلقت و  کر کربخنده ... فکرمی کنی  خیلی بامزه ای كه تو این "بی لذتی" یکی رو از طبيعي ترين لذت ممکن محروم مي كني ؟ 

می آم و می اضافم چیزک هایی رو ...  بعدا... شاید ...

نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:56 توسط مجيك | |


Design By : Night Skin