تبليغاتX
نشانه - چطوری اینطوری می شه ؟!( من خرس نيستم خرگوشم !)




















نشانه

خداوندراهی راکه هرانسانی بایدبپیماید بانشانه هایی نوشته,تنهاکافیست نشانه ها را یافت

وقتی اعترافات سیاسیون در بند رو خوندم همش فکر می کردم چطور می شه یه نفر در عرض چندروز از این رو به اون رو می شه ...نوشته ای از عمادالدین باقی در روزنامه اعتماد جالب بود ... این نوشته که خاطره ای از این نویسنده است رو بخونید:""يک شب تلويزيون جمهوري اسلامي فيلمي را نمايش داد. داستان فيلم اين بود که نويسنده يي براي تمام کردن کتابش به محيطي دنج و خلوت نياز داشت. به هتل زيبايي در يک منطقه زيبا و کوهستاني و سرسبز در کانادا رفته بود. شور و شادي مردمان طرب انگيز بود. فصل زمستان که فرا مي رسيد به دليل برفگير شدن منطقه، اين هتل هم مشتري نداشت. بايد در چندماهي که منطقه برفگير است هتل را به دست کسي بسپارند. سال گذشته خانواده يي عهده دار نگهداري آن شده بودند اما معلوم نبود به چه دليل با پايان فصل زمستان با جنازه آنها روبه رو شدند. کسي راز اين معما را نمي دانست. نويسنده يي که در جست وجوي مکان دنج و راحت بود با همسر و پسر خردسالش که بسيار يکديگر را دوست داشتند فرصت را غنيمت شمردند و عهده دار اقامت در هتل شدند. مردمان کم کم رفتند و اينان تنها شدند؛ هتلي در قواره يک شهرک و در کمال زيبايي و با تجهيزات کامل و اتومبيل مخصوص عبور از مناطق برفگير، هتلي در منطقه يي که گويي قطعه يي از بهشت است. در آغاز احساس شادي زايدالوصفي اين خانواده را فراگرفته بود و آقاي نويسنده يکسره به نوشتن کتاب خود مشغول بود. روابط، محدود به اين سه تن شده بود و به تدريج حوادثي در پيرامون آنها رخ مي داد که دچار توهم مي شدند. توهم مسري بود. از يکي به ديگري. در اين هتل بزرگ زيبا و دورافتاده از مردمان ديگر اينان در توهم فزاينده خود فرو مي رفتند و پيش از پايان فصل برف هر يک براي نجات خود قصد جان ديگري را کرده بود. ترس و محبت و توهم درهم آميخته بود. اين فيلم چنان هنرمندانه لحظات را به تصوير مي کشيد که به خوبي نشان مي داد انسان اگر از جامعه جدا شود چگونه روح و روانش مسخ مي شود و تلقين پذير و اسير توهم و داستان سرايي مي شود. براي يک زنداني اين فيلم معناي ديگري هم داشت زيرا نشان مي داد زندان اگر محيطي مانند اين قطعه بهشت باشد نيز زندان است و همين آثار را دارد چه رسد که انساني را چند هفته يي در سلول انفرادي يا در سلول چندنفره اما بسته زنداني کنند. تجربه زندان کسان زيادي نشان داده است؛ کساني که ايمان و اعتقاد راسخ به راهي دارند زندان را در خود هضم مي کنند ولي کارکرد غالب زندان مسخ روان افراد و تلقين پذيري و توهم زايي است. زندان قدرت هم دست کمي از آن ندارد. کساني هم که در زندان قدرت اسير شوند اسير توهماتي مي شوند که خود را و جامعه را به راهي پرخطر مي برند".

اينم همينطوري واسه خنده

... مسابقه ای بین سه سرویس اطلاعاتی ایران و امریکا و روسیه برگزار مي شه تا ببینن کدومشون زودتر خرگوش رها شده در جنگل رو پیدا می کنه . اول امریکاییها می رن و با بکارگیری از تجهیزات و امکانات لیزری و هلیکوپتر و چتربازانش بعداز حدود ۱۰ ساعت خرگوش رو می یابن. روسها نفر بعد هستن و بلافاصله با کمک تجهیزات شنیداری و رادار محل اختفای خرگوش رو یافته و محاصره کرده و به آتش می کشن و خرگوش مجبور به ترک اجباری مخفیگاه و خروج اجباری از محاصره آتش می شه و در دام ماموران روس گیر می افته این عملیات ۶ ساعت به طول می انجامه . سرویس اطلاعات ایران نفر اخر مسابقه هستن . اونها بعداز ۲ ساعت بدون بکارگیری تجهیزاتی خاص یک خرس رو می آرن و تحویل می دن . داوران می گن این چیه اوردین . ایرانیها می گن خرگوشه دیگه . داوران با تعجب و اعتراض و تمسخر می گن اقا جان این خرسه . ایرانیها می گن نخیرم . این خرگوشه می خواید از خودش بپرسید . در همینجا خرس بیچاره به زبون می آد و این جمله رو تکرار می کنه "من خرس نیستم خرگوشم "

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:30 توسط مجيك | |


Design By : Night Skin